محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

830

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كن . وكيع با آن پيادگان روى به تركان نهاد . چون يك ساعت ببود با دشمن برآميختند . و هريم حمله كرد و حرب سخت شد ، و تركان را از جاى برداشتند . و قتيبه بانگ همى كرد كه اى مردمان ، دشمنان را همى بينيد كه چگونه هزيمت همى شوند . مردمان روى بدان پل نهادند كه بگذرند . و هنوز بدان سوى نشده بودند كه تركان هزيمت شدند . و قتيبه منادى بفرمود تا بانگ كرد كه هر كه سرى از آن تركان بيارد او را صد درم دهم . و مسلمانان بشتافتند و سرهاى تركان پيش قتيبه همى بردند و درم همى ستدند . و آن روز يازده مرد از بنى قريع بيامدند با سرهاى تركان . هر يكى را بپرسيدندى كه تو كيستى ؟ گفتى : قريعىام . پس مردى از ازد بيامد و سرى پيش قتيبه بيفگند . پرسيد كه تو كيستى ؟ گفت : قريعىام . كسى گفت : [ دروغ گويد ] يا امير [ كه پسر عمّ من است ] او از ازد است . ازدى گفت : من ندانستم كه چنين بايد گفت . قتيبه بخنديد . و آن روز خاقان را جراحت رسيد و پسرش را نيز . و تركان را بركردند و خلقى بسيار از ايشان كشته آمد . و مسلمانان بسيار غنيمت يافتند . و قتيبه به مرو باز آمد . و هم اندر اين سال قتيبه صلح كرد با طرخون ملك ترك . و سبب چنان بود كه چون مردمان بخارا را آن حال رسيد ، هيبت قتيبه به دل آن مردمان اندر افتاد . و طرخون كه ملك ايشان بود ، بيامد و به نزديك لشكر قتيبه بيستاد ، و ميانشان جوى بخارا بود . چون طرخون حرب ديد آن چنان ، كس فرستاد به قتيبه و صلح خواست بر مالى معلوم كه بدهد . او را اجابت كرد . و طرخون گروگان فرستاد تا آن مال بداد . و قتيبه روى باز مرو نهاد . و نيزك با او بود ، و به بازگشتن اندر صلح بشكست و به قلعهء خويش باز شد ، حرب را بياراست . قتيبه به غزاى او شد . و اين چنان بود كه قتيبه را كار بخارا برآمد بر اين گونه كه گفتيم . نيزك از او برانديشيد و خاصگيان خويش را گفت : من بدين مرد نه ايمنم زيرا كه عربى نژاد است و بر مثال سگ است . اگر بزنى بانگ كند ، و اگرش چيزى دهى دم بجنباند . چنان كه اگر